غياث الدين منصور دشتكي شيرازي
125
تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى
حواسّ سالم ، أسباب كلى كسب كمالات درونى است . ( مشهور است ) كه هركه حسى را فاقد باشد ، علم ومعرفتي را از دست داده است . برخى نيز معتقدند در آية تقديم وتأخيرى وجود دارد . و « نَبْتَلِيهِ » يعنى : « تا أو را بيازمائيم » . به عبارت ديگر ، چشم وگوش به أو عطا كرديم تا أو را در بوتهء آزمون نهيم . سپس به آگاهى انسان مىرساند كه پس از آنكه تركيب اندامش را به اتمام رساند ، حواسّ ظاهري وباطني را به وى اعطا نمود وازآنجهت كه أو را عقلي سليم بخشيده ، راهوبيراهه را نيز به أو نمايانده است . اينكه فرمود : يا شكرگزار است ويا بسيار ناسپاس ، هر دو ، حال براي فعل هدينا بوده ؛ يعنى : ما در هر دو حالت به ايشان تمكّن وتوانائى بخشيديم . بدينترتيب معناى آية چنين است : « راه را به أو نشان داديم ، در اين صورت يا در راه قدم مىگذارد ( شاكر است ) ويا به بيراهه مىزند ( كفور است ) » . اين بيان حاكى از نوعي تهديد است مىگويد : اگر مايل است ناسپاس باشد ، براي ناسپاسان زنجيرها ، غلها وآتشى افروخته مهيا كردهايم واگر مىخواهد شكرگزار باشد براي شكرگزاران چنين وچنان كرديم . ونيز مىتوان شاكر وكفور را با فرض اسناد مجازى ، حال براي واژهء سبيل دانست . زيرا توصيف سبيل به شكر وكفر توصيفى مجازى است . اين گفتهها ، با أصول معتزله مناسب است . اما آنچه فرّاء گزين كرده ومطابق مذهب أهل سنّت ( جبريون واشاعره ) مىباشد اين است كه إِمَّا در اين آية همانند « إِمَّا » در آية 106 توبه مىباشد : وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ ( وگروهى ديگر به مشيت خداوندى واگذاشته شدهاند كه يا عذابشان كند ويا توبهشان را بپذيرد ) . به اين معنى كه راه حق را به انسان نمايانديم . برخى را شكرگزار ومؤمن ، برخى را ناسپاس وكافر ساختيم . ومقصود از شكر ، اقرار به خداوند است وكفران انكار وى . ولذا هيچ منزلتي نيز ميان كفر وايمان نخواهد بود ونيز جايز است كه شاكر را همان أهل طاعت بدانيم وأهل كفران را غير مطيعان ، شامل كافر وفاسق به معنى معصيتكار . قرائت « سلاسلًا » ( با تنوين ) در واقع با فرض منصرف بودن آن است . أخفش گويد : « در برخى از قبايل عرب ، صرف غير منصرف نيز معمول بوده است ودر زبان شعر نيز شاعران هركجا ضرورت ديدهاند به چنين صرفى مبادرت داشتهاند وبه تدريج زبان شعري ايشان به نثر نيز سرايت كرد » . برخى نيز معتقدند : چنين صرفى تنها به اينگونه جمعها اختصاص دارد ازآنرو كه شباهت به مفرد دارند . اعتداد به معنى فرآهم كردن وسلاسل زنجيرهائى است كه پاها را به گردن مىآويزد واغلال بندهايى است براي بستن دست وسعير گدازههاى افروختهء آتش . وابرار در إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ جمع برّ ( صادق ) يا بارّ ( صالح ) است ومعنى كأس در عبارت « من كأس كان مزاجها كافورا » يعنى ظرفى كه در آن شراب باشد . ابن عباس ومقاتل بر اين نظرند كه « كأس » خود شراب است . ومزاج يعنى آنچه به شراب